تبليغاتX
<alOnE bOy 86>
خواب دیدم از تو دور شدم وای که عجب خواب بدی گفتم بیا با هم بریم گفتی که راهو بلدی هر چی صدات کردم نرو اما به جائی نرسید یکی یه جا فریاد می زد دیوونه از قفس پرید صبح که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در نوشته بودی که سلام مدتی رو می رم سفر بغضی نشست توی گلوم خوابم یا این حقیقته بازم صدات کردم ولی دیدم سکوت جوابته گفتم شاید که این سفر تموم می شه همین روزا دوباره باز می بینمش چه خوش خیال بودم خدا ساعتو لحظه هام گذشت چشمام به کوچه خیره بود من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها شبا یه گوشه از اتاق گریهو آه بی صدا مثل همون خواب سیاه رفتو منو تنها گذاشت.....

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 21:8  توسط امین | 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟


خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگذارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:39  توسط امین | 

دل هیج کس نمی سوزد برای حال غمناکم
مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سرخاکم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:49  توسط امین | 
یک دختر نابینا بود که یه دوست پسر داشت. دختره دوست پسرشو خیلی دوست داشت.

و به دوست پسرش می گفت اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم.

یه روز یه نفر پیدا شد که چشمهاشو داد به دختره.

دختره وقتی تونست دوست پسرشو ببینه،دید که اونم نابیناست،به پسره گفت:دیگه نمی خوام ببینمت

از پیشم برو!

پسره وقتی داشت می رفت، لبخند تلخی زد و با اشک گفت: مواظب چشمهای من باش.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:23  توسط امین | 
ye shab ye torke be zanesh mige khanom man emshab havase noon barbari kardam.zanesh mige khob boro begir man ham bokhoram,torke mire noonvayi mige shater 2 ta noon barbari bede.shater mige chera 2 ta .mige akhe khanoomam ham havase noon barbari karde.vaghti barmigarde khoone va noon ro mizare too sofre zanesh mige in noono az koja kharidi?oon ham mige az sare koche.zanesh mige khoobe dastet dard nakone vali man nemitoonam ye noone kamel bokhoram.chon too rejimam.torke mige eybi nadare harchi nakhordi man mikhoram.khordan ke tamoom shod raftan bekhaban .hanooz sareshoon be balesh nakhorde bood ke khabeshoon bord.alan ham khabidan.bezar bidar beshan bebinim dige chikar mikonan. hatman dar jaryan mizaramet !
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:3  توسط امین | 

                  با نهایت تاسف خدمت دوستان عزیز که قبلا اسمشون تو پیوندها بود

چون من وبلاگ رو یه بار حذف کردم و دوباره ساختم اسمتون از پیوندها پاک شد از خدمتتون عذر خواهی می کنم

لطفا آدرس بلاگتون رو کامنت بذارین تا دوباره جزو پیوند ها بذارم

راستی من تا ۱۰ تیر نمی تونم زیاد بیام اینترنت ولی کامنت ها رو می خونم اما اگر یک وقت نتونستم جوابتون رو بدم خواهش می کنم از دستم ناراحت نشین

دوستد دار همه ی شما ((امین))


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:41  توسط امین | 
یک حقیقت زندگی: هر چقدر به دیگران کمک کنی، چند برابرش از جایی که فکرشو نمی کنی بهت کمک می شه. می گی نه؟ شماره حساب منو یادداشت کن...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط امین | 
اگه خسته ای: به من تکیه کن
اگه تنهایی: بیا پیشم
اگه بی پناهی: پناهتم
اگه پول می خوای: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 17:39  توسط امین | 
سلام من دوباره اومدم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:34  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگه دوست داشتین کامنت بذارین وقت کردم می خونم اگه هم دوست نداشتین نذارین بهتر وقتم کمتر تلف می شه

نوشته های پیشین
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
پری
پریا
صنم بهترین دوست گلم
ani
raha
yasi
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM